|
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست
|
||||
|
|
||||
گاه يك لبخندآنقدر عميق ميشودكه گريه ميكنم گاه يك نغمه آنقدردست نيافتني است كه با آن زندگي ميكنم گاه يك نگاه آنچنان سنگين است كه چشمانم رهايش نميكند گاه يك عشق آنقدرماندگاراست كه فراموشش نميكنم
+
نوشته شده در ساعت 12:40 توسط سالار
|

قاصدك! شعر مرا از بر كن، برو آن گوشه باغ، سمت آن نرگس مست، و بخوان درگوشش و بگو باور كن، يك نفر ياد تو را دمی از دل نبرد ...
+
نوشته شده در ساعت 12:9 توسط سالار
|

آمدی از راه دوری تنگ زیبای بلوری وقت تاریکای جاده با تو یک فانوس آمد قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم پیش تو از یاد بردم روزهای سختیم را قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود
آمدی دیدی دلم را خسته در کنج صبوری
تشنه بودم قطره ای را با تو اقیانوس آمد
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد
غصه معنایی ندارد تا تو میخندی برایم
عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختیم را
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد
+
نوشته شده در ساعت 1:52 توسط سالار
|
